امیر علی نخعیامیر علی نخعی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

پسرطلایی

پسرم بهترینم خوشبختی تو آرزوی ماست.

امیرعلی مامان سلام، سال نو مبارک نفسم. وای که چه سال خوبی رو شروع کردیم. به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. و بهار 93 برای من با وجود تو عالی بود چقدر کیف کردیم با هم  خداروشکر. خیلی ذوق دارم برات از سال جدید بگم. میدونی که یه معضل اساسی من غذا خوردن تو با قطره چکون بود عزیزم. چه روزها و شبای سختی با هم گذروندیم. فقط خدا میدونه چه بر من گذشت. اما خوب بالاخره گذشت. میخوام حرفای خوب و شاد برات بزنم. اینکه عید امسال بعد از 7 ماه رفتیم تهران من که کلی دلم برای شهرمون تنگ شده بود. کوچه کوچشو عین این ندید بدیدا نیگا میکردم  انگار رفته بودم موزه. آخه مامانی من تهران رو خیلی دوست دارم. دلتنگش شده بودم. خلاصه ...
17 فروردين 1393

راه رفتن امیر علی خان

امیر علی خان امروز تا حدودی مستقل قدم برداشته یه عالمه پیاده روی کرده شیطون بلا یه چوب برداشته دنبال مورچه ها و گلای حیاطو کنده پرپر کرده تازه اسم گلم یاد گرفته تند تند میگه گل گل .. ...
7 اسفند 1392

دردت به جونمممم

امیرعلی من الهی مامان فدات بشه قربون اون چشمای نازت قربون اون موهای بورت فدای اون دستای کوچولوت... پسرم بمیرم برات که داری دندون در میاری باز و درد میکشی این دو روز که پیشت بودم کلی بد قلق شده بودی و همش میخواستی بغلت کنیم و راهت ببریم تا زمین مینشستیم کلی غر غر میکردی و گریه الهی فدای اشکات بشم که عین تیله از چشمات پایین میومد..خیلی درد داره نه؟  وقتی میخوابی دلم میخواد فقط نگات کنم از بس که تو مظلومی از بس که تورو دوست دارم دو روز پیشت بودم الان که اومدم سرکار حسابی دلتنگتممممممممم دلم داره برات پر میزنه مامانییییییی .....
12 بهمن 1392

امیر علی خان به نمایشگاه کتاب میرود.

امیر علی خان بابا » امروز باهم رفتیم نمایشگاه کتاب کلی باهم کتاب نگاه کردیم خیلی ذوق زده بودی و چند تا کتاب انتخاب کردی چنگ زدی و مزه کردیشون دیدی خوبه منم برات خریدم الان هروقت وقت اضافه میاری از وقتت استفاده میکنی و حسابی کتاب میخوری!! خلاصه بعد کلی گردش تو نمایشگاه چشمم به یه غرفه افتاد که بچه ها اونجا نقاشی میکردن باهم رفتیم داخل اونجا پر از مداد رنگی و ... بود شما خیلی خوشت اومده بود نشستی روی یه صندلی کوچولو یه مداد برداشتی و شروع کردی به نقاشی ماهم حسابی ذوق کردیم . منم نقاشیتو برداشتم تا اولین نقاشیتو یادگاری نگه دارم ...
5 بهمن 1392

مبارک باد برتو این روز خجسته

  امیرعلی جان تولدت مبارک عزیزترین بودن تو خنده های تو نفسهای تو را باتمام وجود دوست داریم بمان و بخند و شاد باش که زندگی باتو قشنگ است همیشه عمر دوستت داریم از طرف مامان بزرگا و بابابزرگا ...
5 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرطلایی می باشد